مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
85
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
شخصيت ابراهيم ادهم و احوال و اقوال او در تاريخ تصوف اسلامى و در نخستين مراحل شكلگيرى آن تأثير و اهميت بسيار داشته است . ابهامات و آشفتگىهايى كه در شرح احوال و ذكر وقايع زندگانى او ديده مىشود ، و نيز افسانههايى كه دربارهء او ساخته شده ، همگى برخاسته از شهرت او و دليل بر تأثيرى است كه شخصيت و اقوال و رفتار او در افكار و اذهان مردم بر جاى گذارده است . سلسله چشتيه شجرهء طريقت خود را از طريق شيخ ابو اسحاق چشتى ( معروف به شامى ) به سلسلهء ادهميه و ابراهيم ادهم مىرسانند و سلاطين فاروقيهء دكن با جعل نسبنامهاى نسل خود را از طريق او ( ؟ ! ) به عمر بن خطاب مىپيوستند . در ادبيات عرفانى ، ابراهيم ادهم يكى از برترين نمونههاى زهد و ترك و تجرّد بشمار رفته است . ابو حنيفه او را « سيدنا » خطاب مىكرد ، و جنيد او را « مفاتيح العلوم » لقب داده است . اهميت ابراهيم ادهم در تاريخ تصوف اسلامى بيشتر از جهت سهمى است كه وى در تحول زهد و تقوى و عبادت اوليهء اسلامى و رياضات و مجاهدات و افكار صوفيانه دورههاى بعد داشته است . وى برجستهترين نمايندهء اين جريان بوده و پيش از او حسن بصرى ، سفيان ثورى ، و بعد از او كسانى چون شاگردش شقيق بلخى و رابعه عدويه در ظهور و تكامل آن سهم اساسى داشتهاند . مقدمات و مراحل اوليهء بسيارى از اصول نظرى و قواعد اخلاقى و عملى عرفان اسلامى را كه از سدههاى 3 و 4 ق / 9 و 10 م به بعد به عنوان مبانى و شرايط سير و سلوك و منازل و مراحل طريقت شناخته شد ، در اعمال و اقوال منسوب به او مىتوان يافت . بسيارى از معانى و مفاهيم رايج در ميان متصوفه ، چون خوف و رجا ، صبر و رضا ، توبه و زهد ، اخلاص و شكر و توكّل ، عزلت و خلوت ، فقر و غنا ، قرب و محبت و آداب مربوط به صحبت و خدمت و معيشت ، پيش از آنكه در كتب و رسالاتى كه كسانى چون محاسبى ، سرّاج ، كلاباذى و قشيرى نوشتهاند ، تعريف و تبيين شود و به عنوان معاملات و مكاسب و به صورت مقامات و احوال تنظيم و ترتيب يابد ، در رواياتى كه ابو نعيم اصفهانى و مؤلفان و تذكرهنويسان ديگر درباره او نقل كردهاند ، به تعابير مختلف و غالبا در ضمن بيان موارد و مواقع آنها ، به روشنى ديده مىشود . مخالفت او با نفس پرهيزش از شهرت و گريزان بودنش از اقبال مردم گاهى رفتار و اعمال ملامتيه را به ياد مىآورد و روش وى در ايثار و انفاق در حق اصحاب و همراهان